در يك ماه اخير شاهد سلسله اتفاقاتي هستيم كه كنار هم گذاشتن آنها، گمانههايي مبني بر تغيير ناگهاني و عجيب در سياست خارجي دولت نهم را شكل ميدهد. سفر هوشنگ اميراحمدي به تهران كه بلافاصله پس از ديدارش با شائول موفاز در نيويورك انجام شد، سخنان اسفنديار رحيممشايي معاون احمدينژاد در باب دوستي با مردم اسرائيل و در نهايت صدور حكم مشاوره براي حميد مولانا كه شهروندي آمريكايي است، سلسله رخدادهايي است كه شواهد و قرائني از پيوند يافتن ميان آنها حكايت دارد. چنانكه يكي از روزنامههاي جناح راست خبر داده كه مشايي سخنان خود را برمبناي خط دهي اميراحمدي مطرح كرده است و بلافاصله اميراحمدي هم گفته كه احمدينژاد و دولتمردان او بسيار بيشتر از دولتهاي قبل به مشاورههاي وي عمل ميكنند. اين رخدادهاي پياپي اين تحليل را پررنگ ساخته كه سران دولت نهم و احتمالا تصميمگيرندگان عالي حكومت براي رفع خطر حمله آمريكا به ايران، حاضر شدهاند پالسهايي حاكي از حل مشكلات و مسايل ديرينه سياسي-ايدئولوژيك نظام با اسرائيل را مخابره كنند و به همين دليل هم، احمدينژاد عليرغم فشارها و درخواستهاي پياپي كه از سوي طيفهاي مختلف جريان حاكم براي يركناري مشايي صورت ميگيرد، مقاومت ميكند؛ تا جايي كه درخواست مراجع تقليد در اين زمينه را «موجسازي سياسي» مينامد. از سوي ديگر، هدف بعدي احمدينژاد از ارائه تصويري آماده گفتوگو و حل مسايل ديرينه سياست خارجي كشور از خود به سال آخر دولت و نزديكي زمان انتخابات رياستجمهوري برميگردد كه ظاهرا وي قصد دارد علاوه بر حاميان سنتي خود، آراي بخشهايي از جامعه و اكثريت خاموش كه حل مشكلات با جهان خارج را طالب هستند، جذب كنند. چنين است كه بحثي چالشبرانگيز چون «دوستي با مردم اسرائيل» مجال طرح مييابد و مشاوران آمريكايي راهي تهران ميشوند. آيا راه واشنگتن از تلآويو ميگذرد؟
