
نوروز: مانند هر سال روز پدر فرا رسیده و فرزندان و همسران در تدارک برگزاری یک جشن کوچک خانوادگی برای پدرانشان هستند. امسال هم برخی باید جشن های نه چندان شاد خود را بدون حضور پدران خود بگیرند.
امسال نیز به مانند سالهای نه چندان دور دهه های 30 و 40 و 50، خانواده های برخی آزادیخواهان، جشن روز پدر را در مقابل زندان اوین برگزار کردند. و از بد اتفاق بسیاری از آن خانواده ها در آن سالها نیز این لحظات و این حضور را لمس کرده بودند و جشن روز مرد را در مقابل زندان اوین برگزار کرده بودند.
کسانی که برای پیروزی انقلاب اسلامی سالها مبارزه کرده بودند و برای تثبیت و قدرتمند شدن آن سالها در جبهه ها جنگیده بودند و در مناصب بالای کشور خدمت کرده بودند، امروز صدای الله اکبر خانواده هایشان را در حالی می شنیدند که در سلولهای انفرادی همان انقلاب و زیر شکنجه های روحی و جسمی شب و روز خود را فراموش کرده اند.
دهها نفر از خانواده های زندانیان سیاسی در مقابل زندان اوین گرد هم آمدند تا روز پدر و مرد را به همسران، پدران و فرزندان خود تبریک بگویند و با اهدای شاخه گلهایی این روز فرخنده را گرامی بدارند. با آنکه زندانبانان و نگهبانان زندان با ترش رویی و فریاد آنها را از مقابل درب به سمت خیابان فرستادند اما این خانواده ها با اهداء شاخه های گل سرخ به آنها روز مردی و مردانگی را به آنها تبریک گفتند.
خانم مجردی همسر دکتر میردامادی، دبیرکل جبهه مشارکت در این جمع با بیان اینکه متاسفانه هیچ کس پاسخگوی خانواده های زندانیان نیست گفت:"رییس قوه قضائیه، وزیر اطلاعات و دادستان کل کشور و دادستانی تهران همه اظهار بی اطلاعی می کنند و پاسخی به ما داده نمی شود . تمام کسانی که قانونا باید پاسخگو باشند سکوت کرده اند و می گویند این زندانیان در اختیار ما نیستند. ما از همه کسانیکه قانونا موظف در مورد این بازداشتها پاسخگو باشند می خواهیم ما را از حال عزیزانمان آگاه کنند . ما از تمام راههای قانونی رفته ایم و امیدواریم با احساس مسئولیت از طرف مسئولین، ما مجبور نشویم راهها دیگر را امتحان کنیم."
خانم راکعی عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و دبیر کل جمعیت زنان مسلمان نواندیش نیز با خواندن شعری از سروده های خود و تقدیم به دوستان و همفکران در بندش یاد و خاطره آنان را گرامی داشت.
" حماسه،"
حماسه است، حماسه، حماسه در وطن من
تهمتن است، تهمتن، به عرصه، هموطن من
چه می کنند پلیدان، به خاک پاک من، ایران؟
که دیو راه ندارد به ساحت وطن من!
بگو به تیر زنندم به سر، زپا فکنندم
که خون ننگ و اسارت، مباد در بدن من!
از این حماسه اگر چه به لکنت اند قلمها
ببین به الکن شوم، وطن، وطن، وطن من
چه راه بکر بلندی! چه عزتی است خدایا!
به شوق رفتن راهست، به وجد آمدن من
چراغ راه دلیران، ز تیغ و دشنه دیوان
چه لاله ها که شکفته به باغ پیرهن من!
شکست دیو سیاهی، گذشت فصل تباهی
به پیشواز سپیده، به پیش، هموطن من
با اصرار خانواده ها مبنی بر رساندن گلها به عزیزان در بندشان، یکی از افسران انتظامی که خود را سرگرد عبدالهی معرفی می کرد با جمع کردن شاخه گلها و نام زندانیان با سوگند بر شرافتش قول داد گلها را به زندانیان در بند برساند.
در پایان خانواده های زندانیان با غریو "الله اکبر" و "یا زینب" پاسخ اهانتهای یکی از افسران حاضر در این مراسم را داده و با ترک محوطه مقابل زندان اوین به منازل خود برگستند.







