دریافت خبرنامه نوروز


سياسي - بين‌الملل - اقتصادي - اجتماعي - حقوق بشر - زنان - دانشجويي - هنري - ورزشي - فناوري اطلاعات - انتخابات - مصاحبه - مراسم‌ها - بازتاب‌ها - جبهه مشاركت - بيانيه‌هاي جبهه مشاركت - دبيركل جبهه مشاركت

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ |نظر دهید |»


13 تیر 88

سخنی با حداد عادل:
آقای عادل! آخرتی هم هست؛

فاطمه شمس همسر محمد رضا جلایی پور خطاب به حداد عادل:

زمستان بود. عصر یک روز شنبه تعطیل، کانون توحید لندن. تقریبا چهار ردیف جلوتر از جایی که من نشسته بودم، میشد نیمرختان را دید و شناخت. فرصتی دست نداده بود که پیش از این، رئیس مدارس فرهنگ ایران، جایی که چهارسال از عمرم را در یکی از شعب آن سپری کرده بودم را از نزدیک ببینم. آن روز دیدم.

بر حسب یک عادت دیرین، محمدرضا برای قرائت قرآن روی سن رفت. همیشه وقتی هیچکس حاضر به تلاوت قرآن نمیشد، او این کار را میکرد. قرآن میخواند و میرفت پی کارش. آن روز وقتی بسمالله را گفت، نگاهم را از صورت معصوم او گرفتم وبیهوا به نیمرخ شما خیره شدم. ناباورانه نگاهتان را به او دوخته بودید. گویی هضم دیدن و شنیدن او همزمان برایتان کمی دشوار بود. او خواند: «اذا زلزلتالارض زلزالها»... میدانستم که او را خوب میشناسید، اما فکر نمیکردم از دیدنش تا این حد بهتزده شوید. سکوت حکمفرما بود. او ادامه داد: «واخرجتالارضاثقالها»... راستی همسرتان هم آمده بود! شنیده بودم رابطه عاطفی و قلبی عمیقی بینتان برقرار است و دوست دارید در همه سفرها باهم باشید، احساس خوبی بود. ما هم همینقدر عاشق همیم. فقط شاید کمی بیشتر!


او همچنان با صوت بینظیرش میخواند، « فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره»... همیشه وقتی قرآن میخواند، بغض امانم را میبرید. درقرآن خواندن، سبک خاص خودش را داشت. اصرار داشت معنا و صوت با هم همراه باشند. گاهی گویی ادامه دادن و تاکید بر بعضی آیات تحمل خودش را هم طاق میکرد و نرمه اشکی از کناره چشمانش روانه میشد. مثل بچهها زود با دستش پاک میکرد که کسی نبیند. به آخرین آیه سوره زلزال که میرسید هم همیشه قصه همین بود: «ومن یعمل مثقال ذره شرا یره»... صدقاللهالعلیالعظیم. سوره بسیار سنگینیست! حس ترس و خشوع را با هم دارد. ترس را بیشتر.


قرآن را بست و بوسید و پایین آمد. داشت از کنارتان عبور میکرد که برخواستید. دیدهبوسی گرمی با او کردید. دستش را در دستانتان فشردید. اگر کسی نمیدانست گمان میکرد دوستی دیرینهای میان شما دو نفر بوده است. او انگار هنوز در خلسه آیات بود. به زور لبخندی زد. نیمرختان پیدا بود. زبان بدنتان با دستپاچگی حرف میزد. در عرض همان ۱۰ ثانیه گویی میخواستید بر خاطرهای تلخ سرپوش بگذارید. زیرلب به او گفتید: قرآن زیبایی خواندی. احسنت! بعد گفتید: دیدی در مدرسهمان راهت ندادیم خیلی هم برایت بد نشد؟ او میخندید. حس کردم به اجزای صورتش فشار میآید. وقتی موذب میشد نگاهش را میدزدید و خنده در صورتش کش میآمد. چیزی نگفت. ادامه دادید: رفتی رتبه اول کنکور شدی و حالا هم که اینجایی. خندهاش بیشتر کش آمد. وقتی فهمیدید در آکسفورد دانشجوی دکتریست، خنده در صورت شما هم کشدار شد. گفتید موفق باشی جوان و رفتید روی سن برای سخنرانی.


نمیدانم احساستان در آن لحظه چه بود؟ خجالت؟ عذاب وجدان؟ غرور؟ یا اصلا هیچکدام! میدانید؟ یک لحظههایی در زندگی هست که دست و پای آدم لخت میشود. ترجیح میدهد کاش میشد زمان را به عقب برگرداند و یک چیزهایی را جبران کرد. گاهی آدم در لحظه یخ میزند. شاید به خاطر اینکه انتظار دیدن بعضی آدمها یا شنیدن بعضی صداها و یا هر دوی آنها با هم را ندارد! من شاید اگر به جای شما بودم، بیشتر چنین حالتی را تجربه میکردم.

داستان این ماجرا برمیگشت به سالهای دبیرستان. آن سالها من دانشآموز دبیرستان فرهنگ مشهد بودم. به یاد دارم بعدها که برای المپیاد راهی تهران شده بودم، شرح داستان عدم ثبتنام محمدرضا جلاییپور در مدرسه شما میان بچههای دوره پیچیده بود. آن روزها البته روزهای متفاوتی بود. پدر محمدرضا در بند بود. داشت پاداش بیست سال فداکاریاش برای انقلاب را از دست حضرات در اوین میگرفت. علیرغم اینکه نمرات محمدرضا عالی بود از پذیرشش در مدرسه فرهنگ به دستور شما جلوگیری کرده بودند. چرا؟ دلیلش ساده است. چون فامیلاش جلاییپور بود! البته فامیلیهای معروف دیگری هم آن روزها در مدرسه تان مشغول به تحصیل بودند، از جمله صفار هرندی! قبول دارم، قاعدتا تفاوت ره میان این دو اسم در نظرتان سر به فلک میگذارد. بگذریم! بعدها که همسرش شدم برایم تعریف کرد که گذراندن سال آخر پیش دانشگاهی در این یا آن مدرسه برایش چندان تفاوتی نمیکرد. در مدرسه فتح اسمنویسی کرد و در کنکور سراسری سال بعد رتبه اول کنکور در رشته علوم انسانی شد. گرچه برای او توفیری نداشت کجا باشد اما فکر کنم پایان این قصه برای مدرسه شما سنگین تمام شد.


آن روزها گذشته است جناب حداد عادل! قصه کانون توحید و نگاه بهت زده شما و آن گفتگوی چند ثانیه ای هم گذشته است. حالا محمدرضای مرا در سلول انفرادی همان سیستمی که به قول شما محک عدالتش ا شمشیر دولبه علی(ع) است، گرفتار حبس شده. راستش را بخواهید، این دست اتفاقات کمی تلفظ نامتان را برایم دشوار کرده است! بالاخره هرچه باشد شما خود را از پاسبانان فرهنگ آن مرز و بوم میدانید. درهای مدرسه فرهنگتان به رویش بسته شد و درهای زندان را به رویش گشودند. مبارکتان باد این عدالت بی نظیر علوی! این است مصداق عدالت؟ نمیدانم شاید در فرهنگستان شما ذیل واژه عدالت تعریف دیگری نگاشته اند!

از این هم بگذریم ...

دنیا خیلی کوچک است آقای حداد عادل! به کوچکی همان اتفاقی که در کانون توحید لندن افتاد. به کوچکی همان گفتگوی چند ثانیه ای و شاید به کوتاهی همان حس که از دیدن و شنیدن او و عمل خودتان داشتید. ممکن است سالها بعد، جای دیگری باز هم دنیا همینقدر بر من وشما تنگ و کوچک شود. اگر دنیا هم نشد، آخرتی هست. آن روز قطعا از شما معنای جدید عدالت را خواهم پرسید.


نظرات

ایوب :

چه جفنگیاتی سرهم کردی برای اینکه بگی شوهرت رو الکی گرفتن. بابا بازی اشکنک داره سرشکستنک داره.
ضمنا داستانی که سرهم کردی یه خورده زهر ماریش زیاد بود. خصوصا اونجا که نوشتی قران میخوندو گریه میکرد که دیگه آخرش بود. یه کم شبیه فیلم هندی شده بود.
didar_af@yahoo.com

 

حامد :

درود برآزادگی ات که برهر منشی درجامعه انسانی برتری دارد.
سلام بر آزادگانی که برسر ایمان خود مانده اند و رنج فراق از خانواده را به جان خریده اند.
ایمان دارم ملت ایران قدر و منزلت این همه فداکاری را خواهد فهمید و روزی درهمین عالم پاسخ مناسبی به ستمگران اموی خواهد داد.
باران نزدیک است

 

آرزو :

با سلام خدمت شما خواهر عزيزم ممه يشان مثل هم هستن هركدام ما به شكلي از اينان زخم خورده ايم وقتي ديروز با خانواده امام چنين كردند خدا بايد امروز به داد ما برسد اينان حالا كه كم آورده اند تاريخ را دوباره تكرار كردند و با زدن قرآن بر سر نيزه به مبارزه با عاشقان راه امام آمدند اينان قرآن بر سر نيزه زده اند نه آقاي موسوي و بدانند تاريخ نشان داده كه ظلم پايدار نمي ماند امام حسين هم ياران كمي داشت اما پيروز شد مردم از لحاظ سياسي خيلي رشد كرده اند و خداوند با حق جويان است درحق من و همسرم نيز خيلي اجحاف شده همسر شما را زندان كردند همسرم مرا اخراج و به خود من هم گفتند اوضاع كه آرام شود عذر تورا هم خواهيم خواست به قول شما آخرتي هم است
و لايمكن والفرارومن حكومتك واگذار همه مقدس مآب ها به خدا التماس دعا

 

a :

كاش از حضرت ايشان ميپرسيديد كه عليرضا رجايي و مجلس ششم يادتان هست. اينان اخرت را ذخيره دنيا كرده‌اند.

 

:

ای زن فداکار آفرین بر قلم و اندیشه تو
مطمئن باش چشم و گوش اینجانبان کاملاً مسدود است
فقط ای کاش آقای حداد عادل تجدید نظری در نام خانوادگی خود هم کنند...

 

nasrin :

salam khahare azizam khanome Jaliepoor ma hame ba ham bayad dast be doa bebarim va az tanha adel va dadgostareman keh enshaalah doa mikonim har che zodtar zohoor kone darkhaste komak mikonim keh hame azizaneman keh bigonah dar zendan hastand komak koneh har che zoodtar azad beshan.va zaleman niz be dastane ghodratmande ishan mojazat beshan ,enshaalah.

 

:

1- هرچه بیشتر اوج بگیری در نظر تنگ نظران کوچکتر خواهی شد

2- سرکار خانم بی جهت به استدلال روی آورده ای که حکیمی گفته است: " ذهن آدم متعصب مانند مردمک چشم است ، هرچه بیشتر به آن نور بتابانی تنگ تر می شود"

 

khashayarhemati@yahoo.com :

با خواندن مطلب فوق بی اختیار اشک از چشمانم جاری شد.چه دنیای غریبی شده.محمد رضا را می شناسم.خیلی خوب هم میشناسم.ایمان او به قدری است که که می توان به جرات گفت از خیلی سران که دم از تقوی می زنند بیشتر است.هیچ وقت حتی به ذهنم نمی رسید خبر دستگیری این عزیز را بشنوم.اما به قول نگارنده مطلب دنیا خیلی کوچک است روزی هم نوبت من و محمد رضا و هم فکران ما خواهد شد

 

زهرا از مشهد :

گل زرد و کل زرد و گل زرد /بیا باهم بنالیم از سر درد/عنان تا در کف نامردمان است/ستم با مرد خواهد کرد نامرد

 

hadi :

می خور که شیخ و زاهد و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

 

محمد :

با سلام
بنده جانبازی هستم 70% و بسیجی الان دوران بازنشستگی را میگذرانم با مبلغ مستمری به شیوه مددجویان کمیته امداد یک کمی چرب تر گذران زندگی مینمایم با مقداری صرفه جوئی (ببخشید اصلاح الگوی مصرف) مشکل خاصی ندارم آقای جلائی پور من شما را میشناسم ولی شما نه در سال 76در میبد یزد سخنرانی داشتید باهم دست دادیم و از اینکه برادر سه شهید هستید و دارای مدارج تحصیلی بالا به شما غبطه میخورم واینقدر آزاد اندیش که چنانچه مانند بعضی هاچاپلوسی را پیشه کرده بودید احتمالا" با پشتوانه برادران شهیدتان در کسوت وزیر نماینده مجلس و یا حتی بالاتر شما را میدیم.
همه این مقدمات را گفتم برای اینکه بگویم باعلم به اینکه این بی صفتان به راحتی من را نیز زندانی وحتی مستمری من را نیز قطع خواهند کرد حاضرم برای رسیدن به آرمانم که شما نیز در آن خط سیر میکنید جانم را فدای زندانیان اخیر از جمله فرزند با فرهنگتان نثار کنم تا این انقلاب بزرگ که متاسفانه هیچ چیز با ارزشی از آن به جا نمانده دوباره احیا شود چرا چون تمره نیم میلیون شهید و میلیونها جانباز است که با شجاعت میگویم اگر نخواستید این قسمت را حذف کنید.

 

رضا :

سلام.
سخن از دل برآمده بر دل نشیند.
گوئی در مرام افرادی، آدمی اگر بخواهد در مجموعه ای رشد کند، باید با بزرگان آن کنار آید، حتی اگر فرح دیبا باشد. خدایش رحمت کند علامه را که سعی داشت انسان بسازد و پیوسته می خواند: غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ... زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

محمد رضا در بند نیست آزاد است چرا که رنگ تعلق ندارد. عادل بودن هم به نام نیست!

 

amin :

سلام
خواهر گرامی
بعد از خواندن نامه شما به این فکر افتادم که شما چه مشکلاتی را متحمل شده اید و چه بسیارند کسانی که عزیزانی در بند دارند ولی کسی برای آنها چیزی نمینویسد یا اگر هم بنویسد کسی چاپ نمیکند

 

:

زندان برای مردان مرد چیزی نیست .
اما اقای برخی مواظب باشند در تاریخ بعنوان قاضی شریح انقلاب ایران ثبت نشوند
مردم حتی اگر اشتباه کنند هم مستحق رفتار ناشایست حاکمان فعلی نیستند

 

حسين :

انقدر مي گوييم تا برود ميخ آهنين بر سنگ.
درود بر شما خانم شمس

 

مهمون :

سلام.....بنده اصلا كاري به نوشته خانم شمس ندارم ...البته ارزويم ازادي تمامي در بندان بي گناه است ....والسلام
فقط روي سخنم با كامنت ان دوست محترم اقاي ايوب است ....استفاده از كلمات اشكنك ...زهر ماري ...فيلم هندي
اخوي هر چه ميخواهي بنويس ...بزن ...بكش ...اما ترا به هر چه ميپرستي به نام اسلام و دين نكن
تو ميتواني به كل مخالف صحبت هاي اين خانم محترم باشي ...ميتواني اقاي جلائي پور را منافق و جاسوس و كافر بداني ...اما اين طرز نوشتار به چاقو كشان ...و لمپن هاي سر گذر بيشتر ميخورد تا يك شيعه ...و ديگر ...خدا همه را بيامرزد
باور كن ان دنيائي هم هست و پل صراطي ...البته
يا علي

 

:

حضرت علي (ع) مي فرمايد: بيچاره كسي كه آخرتش را به دنيايش بفروشد و بيچاره تر كسي كه آخرتش را به دنياي ديگري بفروشد.
امثال آقاي حداد براي احمدي ن‍‍ژاد هزينه هاي زيادي پرداختند. ايشان يادشان رفته در مجلس هفتم علي رغم همه احترام و كرنشي كه ايشان كردند رئيس جمهور چگونه با ایشان رفتار کرد.
خواهر گرامي من شك ندارم آخرت خيلي زود تر از اينكه ما فكر مي كنيم فرا مي رسد. اين وعده الهي است
" اقترب للناس حسابهم و هم في غفله ...."

 

مهدی الف :

برای آزادی محمدرضای ابران دعا میکنم.

به سر بلندت ای سرو که در این شب زمین کن
نفس سپیده داند که چه راست ایستاده ای

 

:

آقای ایوب! اولین بار است که با نام خانم شمس آشنا می شوم و از ایشان نوشته ای می خوانم. این خانم آزاده با صداقت و پایبندی به عدالت، مطلبی آراسته و متقن نگاشته اند و شما در مخالفت با ایشان، عاجز از برخورد علمی و نقادانه به بیانی ناهنجار و با استفاده از کلمات نابه جا، زشتی و غرض آلودگی خودتان را به نمایض گذاشته اید.
با تاسف فراوان برای شما وشیوه برخوردتان

 

محسن :

بسیار متاسفم در کشوری زندگی می کنم که چنین رفتاری با نوابغش دارند. مگر چند نفر رتبه اول کنکور داریم در این مملکت؟ هر جای دنیا که میروی دانشمندان و نوابغ و دانشجویانشان را احترام می کنند. در کشور ما تا می توانند به آن ها بی احترامی می کنند و می خواهند به زور نظرات یخ زده خودشان را به آن ها تحمیل کنند! توی کوی دانشگاه چه فضاحتی به بار آوردند! دانشگاه تهران معتبر ترین دانشگاه ایران است. بسیاری از نخبگان ما آنجا جمع شده اند. فقط یکی از دوستان بی گناه من که آن شب آنجا بود، رتبه 2 کنکور ریاضی بوده. خیلی زیاد بودند مثل این دوست ما. اگر گمان کرده اید قوه منطق عقلای جامعه ما به زور چماق شما به راه دلخواهتان منحرف می شود، باید بگویم اشتباه می کنید. حماقت را نمیپذیریم. ظلم را نمی پذیریم. دروغ را هم.

 

اسماعیلی :

به جناب ایوب باید گفت کسی که درد هممنوع خود را احساس نکند خطا است که انسانش بنامند

 

صباح :

واقعا جای تشکر داره از ایوب. ما گاهی که فراموش می کنیم با چه کسانی طرفیم با چه سطح اخلاقی آدمهایی مثل ایوب ما را به یاد . امیدوارم باز هم نوروز اجازه بده این طور نوشته ها منتشر شوند خیلی بهتر ادب را از بی ادبان به ما می آموزند.
و بیچاره حکومتی که در بندش شدن معادل قهرمان شدن است و همه می دانند که اعتراف ساختگی می سازد!
و خواهرم توصیه قرآنی که محمد می خواند صبر است. تو تنها نیستی.

 

احسان تمساحی :

قبل مصاحبه اخیرآقای حداد,ایشان را آدم خوبی می دانستم .

 

احسان تمساحی :

نوشته شما را با گریه خواندم.امیدوارم بزودی شاهد آزادی همه زندانیان باشیم.

 

آشنا :

کاش حداد وارد سیاست نمیشد شاید عادل باقی میماند

 

احمد :

سلام خواهرم
همیشه معروف بودم به اینکه هیچ چیزی اشک منو در نمیاره ولی اینروزها خیلی دارم گریه میکنم.

 

:

سلام
نویسنده درس آزادی و آزادگی

آقای غلامعلی حداد عادل

رفتار و منش امروز شما اصلا" با آنچه در این درس بیان کردید موافق نیست

نگرش شما به سمتی رفته که پرسشی را خود مطرح می کنید و خود پاسخ می دهید

 

حامد :

خوش دارم در چند کلام پاسخ دوستانی چون ایوب را بدهم
وقتی چند خط نیش دار و بدور از اخلاق آقا ایوب را خواندم نخستین چیزی که از ذهنم عبور کرد شکاف عمیقی است که میان معنای نام او و عمل ایشان است .
از قدیم پدارانمان با تکیه بر سفارش ائمه اطهار معتقد بودند اسامی نیکو بر فرزندانتان بگذارید و دلیل آن هم تاثیر پذیری از معانی اسامی بوده است . حال چه بر سر این انسان می آید که شاید در زندگی اش لحظه ای به نام خود نیز نیندیشیده است .
سخنم با آقا ایوب این است که:
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد ، شعری بخوان که با او رطل گران توان زد.
و سخنی با همسر جلایی پور:
غمناک نباید بود از طعن حسود، ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

باران نزدیک است

 

علیرضا :

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
آقای حداد خیلی چیزها یادشون رفته روزی که در مرکز فرهنگی قلهک به یکی نماینده مردم بودن مسئولیت بزرگیه و به زور و ضرب میشه داخل مجلس شد ولی نماینده مردم و از حق و حقوق ایشان دفاع کردن کار آدمهای خیلی بزرگ. امیدوارم روزی در این مملکت هم انسانهای لایقی پیدا بشن که لیاقت این مقام رو داشته باشند.

 

یاسر :

جای ان است که خون موج زنددردل لعل
زین تغابن که خزف میشکند بازارش

 

:

بر عکس نهند اسم زنگی کافور

 

ايراني :

زنده باد آزادي

 

:

خانم شمس عزيز،‌ خواهر خوبم

هيچوقت همديگه رو نديديم و شايد تا آخر عمرمون هم نبينيم. اما بدونين خواهران و برادراني داريد كه نديده براي محمدرضا جلائي پورها اشك مي ريزن و دعا مي كنن. عشقتون پاينده و خدا همراهتون

 

رضا :

خواهر گرامي
به نظرم يك موضوع را شما فراموش كردهايد كسي كه خواب است را مي توان بيدار كرد ولي كسي را كه خودش را به خواب زده است هر چقدر هم تكان دهيد بيدار نمي شود .

 

يزد :

فاطمه خانم من مطمئن هستم شماوگروه شماه اصلا اعتقاد به روز قيامت نداريدچون خودتان بيشتر مي دانيد مي خواستيد به روي كار آوردن موسوي اين انقلاب را به دست كشوري بدهيد كه از اول انقلاب تا به حال با اسلام وانقلاب اسلامي مخالف بوده است همه مردم مي دانند كه شماها از همان آمريكا وانگليس فرمان مي بريد انشالله وبه زودي زود با افشاگرهاي گروهاي خودتان تير خلاصي رابه شما ها مي زنند

 

:

روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

 

مهرشاد :

هماي گو مفنكن سايه شرف هرگز
در آن ديار كه طوطي كم از زغن باشد

 

:

جائی که به اسم اسلام تیشه به ریشه اسلام میزنند وبه اسم عدالت وحق طلبی مردم راازهم دورمیکنند فقط میتوانیم بگوییم خدایا تو که شاهد اینهمه بی عدالتی وظلم هستی چرا سکوت میکنی ؟

 

محمد :

آقای معیوب(ایوب)اگراشک ریختن برای آیات الهی نوعی فیلم هندی به حساب آید، ........

 

ali :

بعد از خواندن اين نوشته به ياد اون روز هايي افتادم كه پدر محمد رضا در مها باد فر ماندار بود.......شما درست مي گيد خيلي سخته بي عدا لتي ... اميد وارم هر چه زودتر آزاد بشه .....آخه مي دونم -خيلي سخته چون تو مهاباد من هم اين سخت ها را رو كشيدم....خدايا ازادش كن.... تو رو خدا...

 

الهه :

خانوم شمس عزیز
و ان موعد الصبح ا لیس الصبح بقریب ؟

 

:

ایکاش می توانستند کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن نان بیرون نیاورند.افسوس!

 

علي :

من به تمام انسانهاي ازاد انديش درود ميفرستم اين متني را كه خواندم همش با گريه و زاري همراه بود نه منافقم نه بي دين از زمان قبل از انقلاب مسلمان بوديم نماز و روزه ميخوانديم و مي گرفتيم و با همه به عدالت رفتار ميكرديم همين الان هم اون راه را ادامه ميدهيم اين افرادي كه مثل ايوب و ....كه ميبينيد اينها افرادي تازه به دوران رسيده اند و از راه رانت به نان و نوا رسيده اند وادمهاي كثيف تر از اينها در دنيا پيدا نميشود متاسفانه با امدن احمدي نژاد از اين افراد در جامعه زياد شده است خدا انشاالله خودش ريشه اين تيپ افراد را از صفحه روزگار محو كند

 

فیر وز :

سلام بر شما شیرزن انشااله روز ظفر فرا رسیده موقع سوال کردن ما هم نزدیک است. روزی هم در گذشته خیلی ها احساس برتری میکردنند ولی زمانه چنان کرد که در مقابل یک فرد عادی بر گذشتها یش اظهار ندامت میکرد. ولی بدانند ان موقع هیج فایده ای ندارد.

 

اردكان :

درود وسلام ملت ايران بر حداد عادل

 

صمد مهدي پور :

باسلام خدمت همه انسانهاي صادق آزاده وآزاده انديش

من فرزند شهيدم هيچ توقع وادعائي نداشته وندارم قطعا منافق وضد انقلاب نيستم اما متاسفم از اين كه طرفداران نظام واحمدي نژاد اكثرا ادبياتشان مثل آن اقاي ايوب است.متاسفانه عده اي امده اند كه نه سختي هاي نظام وجنگ رامتحمل شده اند نه ادبيات سخن گفتن دارند ودارند نظام وانقلاب را به نفع خود مصادره ميكنند

 

رجبعلي خيرانديش :

در مملكتي كه تحمل حجه الاسلام منتظر قائم (با سالهاسابقه تدريش دردانشكده قوه قضائيه و حدود 40 سال تلمذ در حوزه امام صادق (ع)و برادر شهيد محمد منتظر قائم شهيد حمله نظامي آمريكا كه آقايان كلي ازاعتبار و خون او براي دنياي خود خرج مي كنند.)ندارند واورابه جرم تباني در ....و آتش زدن و تخزيب....و.... دستگير و شكنجه مي كنند . ديگربه بند كشيدن حجاريان و جلايي پور و .... سهل است .

 

صمد مهدي پور :

باسلام خدمت همه انسانهاي صادق آزاده وآزاده انديش

من فرزند شهيدم هيچ توقع وادعائي نداشته وندارم قطعا منافق وضد انقلاب نيستم اما متاسفم از اين كه دارم با تمام وجود درك ميكنم كه چگونه امثال ايوب كه البته عددي هم نيستند ضربه به دين وانقلاب وكشور مي زنند.دين ونظام وكشور دراين 30سال ومخصوصا در اين ايام انتخابات ضربه اي خورد كه دشمنان دين اسلام توان آنرانداشتند.جاي بسي تاسف است كه رنج ومشقت اين نظام را عده اي ديگرمتحمل شدند كه هيچ توقع وانتظاري هم نداشته اند(مثل خودبنده)حالا آدم هاي معلوم الحوالي مثل اين ايوب دايه بهتر ازمادر شده اند.يا كاسه از آش داغتر

 

علی :

صحبت های این خانم را مقایسه کنید با حرفای همسر الهام

 

ابراهیم کریمی :

اگر حدادکمی عادل بود(ببخشیداگر کمی نا عادل هم بود)قبول نمیکرد با تخلف وتقلب شورای نه گهبان 700هزاررای مردم تهران را باطل تا اقای علیرضا رجایی را از رسیدن به مجلس حذف وصندلی ایشان را اقای حداد نفر 32دوم غصب کند وبابت ان 4سال حقوق دریافت کند.

 

فرم ارسال نظرات


+ قابل توجه نظردهندگان محترم

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ | نظر دهید | بازگشت به بالای صفحه |»

اخبار و تحليل‌هاي ارائه شده در پايگاه اطلاع رساني نوروز مواضع جبهه مشاركت ايران اسلامي نيست و مواضع اين حزب از طريق بيانيه‌ها، اطلاعيه‌ها و مصاحبه‌هاي دبيركل انتشار مي‌يابد